مدح و ولادت امام محمد باقر علیهالسلام
باید شـروع کـنـیم به نـام خـدای علم چون میرسد به گوش دوعالم صدای علم غیر از یقین به ظن کسی اعتماد نیست ظن و گمان و حدس تمامش فدای علم باید تـمـام هـسـتی خـود را فـدا کـنیم مثـل شـهـیـد اول و ثـانی برای عـلـم باید نشست پشت در صاحـبان فضل تا طی شود جوانی عـالّم به پای علم ما جاهلیم چشم طلب سوی دست توست تا ذرهای دهـید به مـا هم دوای عـلـم برغیر اهل بیت به کسی رو نمیزنیم تنهـا عـلیست معـنی این انّـمای علم آمـد شـکــافــنــدۀ آیــات مــحــکـمـه باید همه به پـشت سـرت اقـتـدا کـنند باید به نـام تو هـمه عـالـم دعـا کـنند باید برای تو در آغـوش عـرش حـق گـنـبد بنا کـنـند و ضریـحی بنا کـنند عـلامـههـای شـهـر هـمه نـوکـر شما بـایـد گـدایـی در تـو مــاســوا کـنـنـد آنان که دست به دامن غیر از شما زدند باید تمام هـسـتی خود را قـضا کـنـند گر پلههای منبر هرکس به شأن اوست باید به عرش منبر عـلمت به پا کنند هرچـند خـاکی است مـزار شما ولی هر شب ملائکه به مزارت صفا کنند یوسف تویی و خلق حسودان بیخرد باید تو را از عـالـم هـستی جدا کـنند از یک طرف عزیزدل و نجل مجتبی شد ذکر عـاشـقان جهـان باقـر العلوم دارد به لب زمین و زمان باقرالعلوم قـرآن تـمام؛ مـدح شما خانواده است من کـیـسـتم کـنـم بـیـان؛ باقـرالعـلوم شد حـرز روی لبِ عـلامههای شهر هنگـام مـشکـلات عـیان باقـر العلوم افـسـانه است قـصـۀ آرش و غیر هم بر دست خود بگیر کـمان باقرالعلوم تـسـبیح بهدست شده زلیـخا به نام تو گـشـتند عجـوزهها؛ جوان باقرالعلوم تنهـا به زیر پـرچم تو سـینه میزنیم ذکرت شدهست ورد زبان باقرالعلوم بر غیر دربتان بروم عین کافری است نوری رسیده اعلم خلق است باقر است او باقر است عالم هر سرّ و ظاهر است جـابـر بـود سـفـیـر پـیـام سلام وحی او اعتبار این همه سال عمر جابر است هرکس کنار درس تو درسی به پا کند حقاً حـقـیـقـتـاً به خداوند کـافـر است هر کس که جرعه آب دهد دست شیعهات والله او به دین خـداونـد نـاصر است مرجع شدن به فهم عمیق کلام توست هر کس که نیست پشت سر تو مقصر است از راه دور دوباره صدا میکنم تو را قلبم دوباره در حرم عرش زائر است توحـیـد مـحـض آمـده در مـاه بندگی هر تیر میزنی نشسته است بر هدف یوسف نشسته پشت در تو میان صف مثل علی بگو «سالونی» که ارثیه است این ارثیه است از طرف شاه لو کشف باید برای قـبـر تو صـحـنی بـنا شود بـا نـام حــیـدر و بـه نـام شـه نـجـف دُرّی شییه تو به عـالم نبـود و نیست دُرّی که دور تو شده زهرا چنان صدف شیـرینی تـمامی عـمر نام باقـر است عـمـر بـدون نام شـما میشـود تـلـف نوکر شدن به پای شما پادشاهی است دارد به عـالـمـیـن گـدایـی تو شـرف عیسی به یکنگاه شما زنده میشود |